شمس الدين حافظ
17
ديوان كامل و جامع هديه حافظ ( فارسى )
به عبارت ديگر ؛ حافظ مورد توجه حاكمان و فرمانروايان فارس و دربار ابو اسحاق اينجو و پسرش امير مبارز الدين و شاه شجاع و سلطان زين العابدين و شاه يحيى و شاه منصور مظفرى بوده و از عنايات خاص حاجى قوام الدين كلانتر شيراز و نصرة الدين يحيى و قاضى مجد الدين اسماعيل قاضىالقضات شهر شيراز و قوام الدين محمد معروف به صاحب عباد و سلطان احمد پسر شيخ اويس ايلكانى و برهان الدين ابو نصر ابن ابو المعالى كه 10 سال وزير امير مبارز الدين حاكم يزد بود برخوردار بوده است . اما روح صافى و طبع بلند او اجازه نداد كه سخن را در خدمت آنان قرار دهد و مانند برخى شاعران مداح دربار گردد ، اگرچه روزگار بر او سخت گيرد و بخت يار او نشود . براى درك بهتر موقعيت حافظ ، اوضاع اجتماعى و جغرافيايى آن زمان شيراز بايد مورد توجه هر خوانندهاى كه به حافظ و عرفان عشق مىورزد قرار گيرد ، شيراز زمان حافظ ، اينچنين ترسيم مىشود : دور شهر بارويى بود از روزگار آل مظفر كه در زمان امارت پدر شاه شجاع ويران شده بود ، وى آن را تجديد بنا كرد و بر بالاى برجها اتاقهايى براى نگهبانان شهر تعبيه كرد . شهر در يك زمينى هموار قرار داشت و گرداگرد آن هم از هر سو باغها فراگرفته بود شهر هفده محله با 9 دروازه داشت هر شهر بازارهاى بديع و خيابانهاى خوب داشت و هواى شهر معتدل بود ، خيابانها و گلگشتهاى پاكيزه شهر نزد شاعران و صاحبدلان تصويرى از زيباييهاى آسمانى ايجاد مىكرد ، آب شهر هم از كاريزها بود ، از آن جمله آب ركناباد ، زيبايهاى شهر در روحيه مردم منعكس شده بود ، مردم بيشتر لاغر اندام و گندمگون بودند ، مذهبشان شافعى حنفى بود و شيعى هم وجود داشتند ، زنان شهر نمونهاى از پاكدامنى و پارسايى بودند ، روزهاى دوشنبه و پنجشنبه و جمعه در جامع بزرگ شهر مىآمدند تا سخنان واعظان را بشنوند ، گهگاه عده زنانى كه در مجالس وعظ حاضر مىشدند به هزار تا دو هزار مىرسيد ، خانقاههاى صوفيه فراوان و خرابات و بيت اللطف نيز داشت . در زمان حافظ نظم شهر به وسيله « كلو » ها و پهلوانها و لوطىها حفظ مىشد و شيراز در دست ماجراجويان بود ، پهلوانان و رندان دايم در جستجوى ماجرا بودند ، كدخداى محلات نبض ماجراهاى شهر را در دستشان داشتند كه به آنها « كلو » مىگفتند و اين كلوها از اشخاصى بودند كه به نام و ننگ بىاعتنا بودند پس در نيل به مقصود از هيچ عملى باك نداشتند و كارشان لوطىبازى و شرارت بود ، بهطورىكه نه ملاحظات و نه پند و اندرز و نه غارت و نه تهديد و آدمكشى هيچ عاملى جلوى آنها را نمىگرفت ، جز دستور اربابان خود . اينگونه حافظ ، بين حلال و حرام و فقيه و فضيح مىزيست و مىبايست تصويرگر محيط زمان خود باشد و نمىتوانست بر خلاف آب شنا كند و گرنه بدون گناه سرش را از دست مىداد ، پس مىبايست خود را در پناه حكمرانى و صاحب نفوذى قرار دهد تا از دست « كلو » ها كه تعدادشان بسيار زياد بود و صوفيانى كه